روزنامه خاطرات عین السلطنه - صفحه 5947

5947گفت ديگر نرويد و به اين واسطه «چپ‌من» عداوت شديدى نسبت به جهانشاه خان پيدا كرد و به ميرزا غفار دل داد و دستور داد. اين بود امير صلاح خود را در رفتن طهران ديد.

سوار اينها در قيدار و آن حوالى بود. تعقيب نمودند و خود ميرزا غفار هم به عجلۀ تمام با جمعى ژاندارم و قزاق از شهر خارج شد. وقايع را «چپ من» به ماژر ادموند تلگراف كرد. جواب دادند برويد بين آنها التيام بدهيد. «چپ من» دير حركت كرد. بعد هم بين راه اسب لگد زد پايش شكست كه او را بغداد به معالجه بردند و قضا كار خود را ساخت تا آن‌كه در حاجى‌آباد به‌هم رسيدند.

نقل قول ارباب قزوينى

ميرزا آقا محمّد ارباب قزوينى براى طى محاسبه با ميرزا غفار خان يا گرفتن پولهاى زنجان و همراه ميرزا غفار نقل كرد ما شب به نزديك حاجى‌آباد رسيديم. پس از آن‌كه ديدند از طرف امير صداى تير و تفنگى برنخاست سه چهار نفر روانه نمودند تا پشت خانه‌هاى ده. از آنجا چند تير به‌طرف ما خالى كردند كه يك مرتبه از جانب ما شليكهاى متوالى به عمل آمد. در اين بين كاغذ و آدم امير آمد كه چرا تير خالى مى‌كنيد، براى چه.

مقصود چيست. آن بود شاهزاده جلال را فرستادند و امير پس از آن‌كه سوارهاى خود را مرخص كرد ما وارد ده و عمارت مصطفى خان شديم. مى‌گفت خودم كيسه‌هاى پول را شمردم و از صد بالا بود كه زرد و سفيد بيست و دو هزار تومان بود كه بيشتر آن سفيد بود. نه بار قاليچه، متجاوز از صد بار قاطرى و شترى روغن. مقدارى هم اسب و تفنگ و مخلفه. پس از گرفتن اينها به سمت نهاوند حركت كرديم.

ميرزا غفار-سالار منصور

ميرزا حسين مسيو همان‌كه داماد ميرزا غفار و قاتل زن ديگر ميرزا غفار خان است به كرسف فرستاده شد كه آنچه آنجا هست تصاحب كند. ميرزا غفار در اين عمل مجتهد عهد خود است، مجرب و آزموده كه پشيزى 1به دولت نخواهد داد، مگر چيزهائى كه به‌دردخور نباشد 2اما خود ميرزا غفار خان گفته بود امير خيال مى‌كرد من به كرسف مى‌روم. سه هزار سواركارى خودش را آنجا گذاشته بود. اما من تجربيات و علم و عملى


1) -اصل: پشيجى.
2) -ميرزا غفار خان يگانه ملقب به سالار منصور پدر آقاى ناصر يگانه وزير مشاور در كابينۀ مرحوم هويدا و چندى رئيس ديوان عالى كشور.

مشخصات کتاب

روزنامه خاطرات عین السلطنه

فهرست کتاب